تبليغاتX
شب های نیمکتی - 3 شعر از رقیه کاویانی

 

بروکسل

قطار از بوی سیب عبور می کند

گاز می زنند

ترام صدای سیب می برد

گاز می زنند

کلاس

بوس

میدان

همه جا شده سی بستان

وای چه قشنگ

دوربین ام فوراً رفت

کجا

روی لب و دندان

اسمش

فقط اسم اش

یک اعتراف همه گانی

وای خدای من

چه قشنگ

            4 ژوئیه 2007

 

 

  

سفرنامه 5

آب سفر که عوض شد

نفس تازه ای کشید

تازه تر از آب

چیزی گفت اما

که ای کاش

نمی گفت

                   هلند- سپتامبر 2007

 

پُست مادرانه

 

توی دل تنهایی

توی توی خود تنهای ام اگر باشی

می توانی تنها نباشی

[ نه – این که شد از آن ادامه های مادرانه ]

اگر بگویم

به دیوارها گوش کن

که یک عالمه حرف برای گفتن

برای تو

تو که مثل یادش به خیر مادربزرگ نیستی

که گردی چشمان ات هر زبان بشود

که بگوید

آدم نمی تواند

از حرف هایت خنده اش بگیرد

با بترسد.

اگر رفت پیش مگر

تا بگوید چگونه گشت اگر.

فعلاتن مفاعلن، نقطه

 

دیگر برای خودت هم

نمی توانی حرف خودت را

که حتا کلمات خودت را

دیدین که ...

                   بروکسل- دسامبر 2007

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 23:58 توسط رقیه کاویانی(سیما) |