بروکسل
قطار از بوی سیب عبور می کند
گاز می زنند
ترام صدای سیب می برد
گاز می زنند
کلاس
بوس
میدان
همه جا شده سی بستان
وای چه قشنگ
دوربین ام فوراً رفت
کجا
روی لب و دندان
اسمش
فقط اسم اش
یک اعتراف همه گانی
وای خدای من
چه قشنگ
4 ژوئیه 2007
سفرنامه 5
آب سفر که عوض شد
نفس تازه ای کشید
تازه تر از آب
چیزی گفت اما
که ای کاش
نمی گفت
هلند- سپتامبر 2007
پُست – مادرانه
توی دل تنهایی
توی توی خود تنهای ام اگر باشی
می توانی تنها نباشی
[ نه – این که شد از آن ادامه های مادرانه ]
اگر بگویم
به دیوارها گوش کن
که یک عالمه حرف برای گفتن
برای تو
تو که مثل یادش به خیر مادربزرگ نیستی
که گردی چشمان ات هر زبان بشود
که بگوید
آدم نمی تواند
از حرف هایت خنده اش بگیرد
با بترسد.
اگر رفت پیش مگر
تا بگوید چگونه گشت اگر.
فعلاتن مفاعلن، نقطه
دیگر برای خودت هم
نمی توانی حرف خودت را
که حتا کلمات خودت را
دیدین که ...
بروکسل- دسامبر 2007
نام کتاب:ترانههای مهتابی
شاعر: ر. کاویانی «سیما»
انتشارات:فرهنگ ایلیا
قیمت: 900 تومان
93 شعر از رقیه کاویانی در این مجموعه آمدهاست که تاریخ سرایش اغلب آنها مربوط به سالهای 1380 تا 1384 است.
«من همینام
مثل این گل
ساده وُ
پی
چی
د
ه»
نام کتاب: بانو
شاعر: ر. کاویانی«سیما»
انتشارات: فرهنگ ایلیا
قیمت: 900 تومان
شعرهای 1378 تا 1382 رقیه کاویانی در این مچموعه گرد آمدهاست.
«همیشه یادم نیست/ که هابیل و قابیل/ کدامشان قابیل/ که به هابیل/ یا که هابیل/ یا/ چه فرق میکند/ همیشه/ یادم نیست» (شعر گیرم که یادم باشد)
شهرنوش پارسی پور: این برنامهی ما، وقف آشنایی با شاعرهای نو سرا به نام رقیه کاویانی، ملقب به سیما یا متخلص به سیما است که من دو کتاب او را در اختیار دارم؛ بانو- گزیده اشعار ۱۳۷۸ تا ۱۳۸۲- و ترانههای مهتابی که شعرهای بعد از این تاریخ را در بر میگیرد. من تصور میکنم این خانم را در بلژیک دیده باشم، چون کتابهایشان را در آنجا به من دادند. نگاه میکنم میبینم طبق معمول ادبیات فارسی، هیچ نوع تاریخ تولدی وجود ندارد. معمولاً تاریخ تولد را در کتاب میگذارند ولی شرح احوالی نه از شاعران و نه از نویسندگان، در کتابها ظاهر نمیشود و این مشکل زیادی را بوجود میآورد، به دلیل اینکه بایستی نویسنده و شاعررا به مردم شناساند. وقتی ما هیچ شرح احوالی نداریم، کار بسیار مشکل میشود. به همین جهت من نمیدانم رقیه کاویانی، چند ساله است، در کجا زندگی میکند، شغل او چیست و چند کتاب چاپ کرده است. هیچ کدام از این نکات روشن نیست. به جز همین دو کتابی که من در اختیار دارم. ولی از این دو کتابی که کنار من هست و من آنها را مطالعه میکردم، به نظرم آمد که این شاعره باید تحت تاثیر شعر معاصر و شعر بطور کلی در ژاپن و چین باشد. چون اشعار او کوتاه است. یعنی شعرهای کوتاهی را پشت سر هم چاپ کرده واین از جهتی خیلی خوب است، چون بعضی از شاعران معاصر ما که شعر نو میسرایند، شعرهای بلند هفت، هشت، ده صفحهای دارند که متاسفانه به دلیل اینکه این اشعار وزن و قافیه ندارد، حفظ کردن آنها مشکل است و نمیتوان آنها را از حفظ خواند. ولی در کار رقیه کاویانی – سیما – اینکار آسان است یعنی شعرها بیشتر در یادماندنی هستند به دلیل کوتاهی. وی شعری دارد با عنوان «با خودم هستم»:


روزنامه ایران : «رقيه كاوياني» واپسين نامي است كه از فهرست شاعران زن صفحات ادبي «خوشه» خارج و به تاريخ زنده ادبي وارد مي شود. او در همان دوران نيز شاعري مستعد بود كه عميقاً و به شكلي ساختاري، متأثر از شعرهاي شاملو شعر مي سرود؛ با اين همه ازدواج[با جواد شجاعي فرد؛ يكي ديگر از متأثران از شعر شاملو] و دوري جستن از محافل روشنفكري و نشريات ادبي آن روزگار [اواخر دهه چهل و اوايل و اواسط دهه پنجاه] منجر به«از يادشدگي» نامش در محافل رسمي شد. پديده اي كه تا اواسط دهه هفتاد ادامه يافت و سپس با تغيير رويه كاوياني و ورودش به«شعر هفتاد» اندك اندك جايش را به طرح مجدد او داد. كاوياني تنها شاعره مستعد آن نسل است كه شعرش را به دست آوردهاي نوپيوند زده است و زبان و ساختار مردسالارانه شعر شاملو در شعرش، بدل به زباني نرم و زنانه و داراي قابليت طرح نظرگاه هايي درخور «زن امروز» شده است.
«شعر هفتاد»، چه در سطربندي ها وچه دررويكردهاي شكلي و چه در تلفيق زبان گفتار با زبان نوشتار، در شعرهاي «… يكي نبود» منعكس است. ورود كاوياني به «شعر هفتاد» از ميان چهار مرحله «زايش» [۱۳۶۹تا۱۳۷۲]، «رويش» [۱۳۷۲ تا۱۳۷۴]، «پويش» [۱۳۷۴تا۱۳۷۶] و «گويش» [۱۳۷۶تا۱۳۸۰] به مرحله«پويش» برمي گردد كه شعر عده اي از همسن و سالان او را نيز در همين مرحله شامل مي شود. گرچه سخن از «سبك شخصي» درباره شعرهاي كتاب «… يكي نبود» هنوز زود مي نمايد اما وجود «فضاي شخصي» كه در كل يك شعر يا پاراگرافهايي از آن به چشم مي آيد مؤيد موقعيت مستعد شاعر براي پرتاب به مرحله «سبك شخصي» است؛ سخني كه درباره بسياري ديگر از شاعران امروز، اغراق آميز خواهد بود.
روشن تر از لبخند حرف می زند با تو ؛
انگار سپيده ی پس از شب يلدا –
انگار شعله ای در يک هوای سرد –
انگار حوصله کردن در ايستگاه قطاری
که منتظری …………… و او نرسيد –
پير تو از مرگ است : شبيه حافظه ی ما
جوانتر از رؤيا : شبيه صخره که در توفان
چون ذرّات بهم پيوسته ی برآمده از غبار ، شکل می گيرد
- گُنگ -
و چون واقعيت
با قامتی رسا بر صندلی ی روبروت ، نشسته .
يا با تو راه می رود در پياده رو و آفتاب
يا –
با تو به تماشای پوست لطيف زندگی می ايستد
و با تو حرف می زند از زمان
( زمان های نيامده – زمان های طی نشده )
انگار با تو از تو حرف زده باشد
با چيزهای دوروُبرت حرف می زند با تو :
با گلدان روی ميز ( هديه ِ جشن تولّد تو)
با دفتر تلفن ( لبريز نام رفيقان دور يا نزديک )
با باز و بسته شدن های پنجره ای با نسيم ، در جايی .
با صدای زنگ در –
و غيبتش ؟ :
دفترچه ی تلفن گمشده ی توست –
صدای سوت قطاری ست که هیچوقت نرسيد –