فرشته های ات را
سایه سمجی دنبال می کند
شبــــــــــــــــــــــــــــــــانه روز
و گلایه و شکوه و این حرف ها
بی تعارف
بی تردید
کار به اینجا که کشید
دوراه بیشتر ندارد
یا با هزار بال و یک نفس
پرواز کن
پــــر
پـــــــــــــر
پــــــــــــــــر
تا.......................................................................
بیرون از مکان وزمان
و برای خودت
ستاره
سیاره
فرشته
هر چه میخواهی باش
یا اتهام فرشته گی ات را بپذیرو
روزی هزار بار
لخته های جگرات را
بالا ...
و دی گ ر
همین .
آدم !
دوست ات دارم هنوز
اما هنوز
نرسیده ای از دل سیب
نیامده ای بابوی سیب
دیر کرده ای تا سیب
دورمانده ای با سیب
نخواسته ای ......
نتوانسته ای ......
.......................
دوست ات دارم اما هنوز
به همین س ی ب
دوست ات دارم .
۱۰. خانم کاویانی دوست داریم بخشی از واقعیت شعر دههی هفتاد، آن بخش که لااقل مربوط به شعر گیلان است را از زبان شما بشنویم چرا که یاد دارم در گذشتههای نهچندان دور خود شما و تنی چند از دوستانتان چون زنده یاد بیژن نجدی، مجید دانش آراسته، سعید صدیق، مهدی ریحانی، علیرضا پنجهای و... پیرامون شعر آن دهه بسیار با هم بحث و گفت و گو میکردید و به آسیبهای آن دهه میپرداختید؟
بله نشستهای هفتگیمان با این دوستان همیشگی و گاهی با دوستان بیشتر و هر از گاهی هم با دوستان تهرانی – شهرستانی بر پا بود و همانطور که گفتید، بحث و گفت و گوها پیرامون شعر و داستان بود. خواندن شعر و داستان و به نقد کشیدن بیتعارف، نقد آثار چاپشدهی هنرمندان تهرانی - شهرستانی و گیلانی. و چه نطفههای شعر و داستانی که در نتیجهی همین تأثیرات و حسآمیزیها شکل گرفت و بسته میشد و ظرفیت دوستی و چه دوستانی محک و معیار دوستیهای همیشگی گردید. که طبق روال سالهای عادت روزانهنویسام صفحهبهصفحهاش را یادداشت کردهام که شاید روزی از صفحاتی بیرون زد چرا که پرداختن به آن واقعیتها خود رفتن به حاشیه و دور شدن از شعر است.
۱۱. من فکر میکنم افرادی مثل شما که در جریان بحثهای آن دهه بودید باید دربارهی بخشی از ادبیات شفاهی شعر در دههی هفتاد و لزوماً واقعیتهای مطرح نشده در آن دهه صحبت کنید حتی اعتقاد دارم باید در بارهی یک تکتک چهرههای مطرح آن دهه صحبت کرد. به هر صورت من سعی میکنم طور دیگری وارد بحث شوم، یکی از پرسشهای همیشگی دربارهی شعر در دههی هفتاد این بوده که بسیاری از شعرها صرفاً محصول کوشش شاعران بود نه جوشش و کوشش یا به عبارتی سادهتر شعرها بر اساس تئوری شکل میگرفت؟
بله من هم یقین دارم به جز تعدادی از شاعران با تجربه که بلدند از هر آب گل آلودی چگونه ماهیهای خوب و دندانگیر بگیرند، باقی تازهرسیدهها شعرشان بیشتر بر اساس تئوری شکل گرفته است. اما کدام شعر؟ کدام تئوری؟ اکثر این ناشعرها اگر به دست صاحبان این تئوریها میرسید از تعجب هزار تا شاخ در میآوردند و لابد مجبور میشدند تئوری جدیدی نیز در رابطه با شعر دههی هفتاد صادر کنند. البته هر کسی فکر میکند شعر را به بازی گرفته برای خودش خیال کرده. شعر همه را به بازی میگیرد. بروید قضایای شعر و شاعری سه - چهار دههی قبل را ورق بزنید آن وقت خواهید دید چه کسانی با چه جوش و خروشی گرد و خاک به پا کردهاند و خواستهاند ادبیات و شعر ایران را چنین و چنان کنند. حالا ببینید چه کارهاند و کجا هستند و یا از چندمین پلهی شعر سقوط کردهاند. شما که وقت زیادی برای دیدن آینده دارید، کافیست کمی دندان به جگر بگذارید و صبر پیشه کنید.
۱۲. به آسیبشناسی شعر دههی هفتاد به غیر از این مسئله که اشاره فرمودید چه موارد دیگری را میتوان افزود؟
ببینید، شعر دههی هفتاد با همهی حرف و حدیثها شروع خوبی داشت و لا به لای آن، شعرهای خوبی هم سروده شد و داشت برای خودش نام و نشان و شناسنامهای پیدا میکرد. اما کنار این نوآوریها چنان آشفتگی و هرج و مرجی مثل موریانه رسوخ کرد که آن سرش پیدا، و در این آشفته بازار ندید بدیدهای کم سواد و سطحینگری با عناوین مختلف، مثلاً کارگاههای شعر بر پا کردند و ذوق زدگان مدرن نچشیده و تشنهی پسامدرن را در کلاسهای مثلاً تئوریکشان به دستههای من درآوردی کارمندان و کارگران شعری تقسیم کردند و در این کارگاهها شعر و ادب شیوهی بیادبی را برای حمله به نخبگان و پیشکسوتان آموزش دادند و دم به ساعت نابغهای از نیما عبور کرد، نابغهی دیگری از شاملو و بعد هم از مرز ایران پا را فراتر گذاشتند و از مکتب بوداپست و فرانفورت هم عبور کردند و در چالشهای هرمونوتیک و استدلالهای دال و مدلولی و اقتباس طوطیوار از متون به قول خود فیلسوفان و نظریهپردازان این تئوریها مشکل و پیچیده در زمینهی نقد مدرن و پسامدرن زبانشناسی آثار فیلسوفانی چون بارت، فوکو، هابرماس، سوسور، ویتکنشتاین و ... چنان بلایی بر سر زبان بی زبان آوردند که انگار «نوام چامسکی» برای همین روانپریشیها گفته زبانشناسی شاخهای از روانپریشیست و در کنار این هیاهو ویروس روابط هم برای در اختیار گرفتن روزنامهها و مجلات روز برای خود مطرح شدن چنان همهگیر شد و دوستیهای مقطعی و سفارشی تو برای من - من برای تو، به خاطر نقدهای سفارشی، چنان نان و حلوایی شد برای تعارف و چنان بوق و کرنایی با تیترها و عکسهای آن چنانی خلیفهگری باب کردند که کمکم امر به خودشان هم مشتبه شد و کار به جایی کشید که برای هرگونه تعریف و تحلیل شعر، سطر به سطر یا از شعرها و نقطهنظرهای خودشان نمونه میآوردند یا از دوستانی که مطمئن بودند اسمشان را در صفحات خودستاییهای آینده فراموش نخواهند کرد. به هر حال این بود مختصری از آسیبشناسی شعر دههی هفتاد. بقیه را میسپارم به پای مخاطبین محترم کافیست فقط چند نشریهی این دهه را ورق بزنند و به عکسها و ژستها و تیترها خیره شوند که حتماً مشت نمونهی خروار خواهد بود. و...
برای خواندن بقیه متن روی بقیه ی مطلب کلیک کنید:
چه لزومی دارد
همه ی حرف هایت را
این ثانیه های موذی جار بزنند
مگر زندگی
آشی را که برایت می پزد
یانقشه ای که همین ثانیه های موذی
برای دو ساعت دیگرت چیده
جار می زند
یک بار مصرف زندگی
که این همه
سفر ه قلمکار ندارد
هر گز نبو د ه
که بی د لیل
د لم تا ب بر د ا ر د
ز خمی نه
تبخا لی حتّا
بی د لیل ر و ی لبی
نقطه نمی گذ ا ر د
ا عتر ا ف می کنم
ا ین کلما ت مقدّ س ا گر
با ر جنو ن ام را سبک نمی کرد ند
مجنو ن بی د لیلی بو د م
که به درد گر یه - خند ه ا ی هم نخو ر د
ای کلما ت سا د ه
ای کلما ت ر و شن
ا ی کلما ت...
چندان هم دور نیست
چند هوا که پرواز کنی
یکی دست تکان می دهد
اینکه
لا ک پشت پیر هم
لنگان لنگان
با لا خر ه می رسد
به درد خودش می خورد .
کاش
زبان این سرخ را
بهتر بلد بودم .
داشتم
به گل ها آب می دادم
" دیفن باخیا " گفت
مرسی .
برای اولین عاشق
کسی که
شکل تو را
روی دیوار غار کشید
اوّلین عاشق بود .
آغاز سیب
آغاز حوّا
آغاز قابیل
آغاز این چنین را
آغاز دیگری نبود
که آغاز امروزش
از دهان لقّ واژه ها
آغاز دیگری باشد
ای رسو لان
آمده
رفته
ای رسو لا ن ....