تبليغاتX
شب های نیمکتی
روزنامه ی ایران بخش فرهنگ و هنر ۲۳-۲-۸۷ يزدان سلحشور:


* يك
«و جهان دريا شده بود
غرقه آب هاى جهان
و جهان بالا شده بود
غرقه شعله هاى جهان
و جهان رؤيا شده بود
گرم و سرد
پاك و دلپذير
پيوندى مبارك
و ناگهان
بانويى در من
غرقه دلپذير آب و آتش
و جهان زيبا شده بود.»
رقيه كاويانى شاعرى از سال هاى دور است كه به كلمه نظر داشته و به استحكام كلام و غزلى نيز مى سروده اما الفت اش با شعر سپيد بيشتر بوده. آثارش در نشريات تخصصى ادبى يا نشرياتى با مخاطبان عام به چاپ مى رسيد و مخاطبانى داشت شعرش كه آثارش را پى مى گرفتند با اين همه رسيدن به «زبانى مستقل» اغلب دور مى نمود و اين اواخر، ديگر دير! نيمچه استقلالى ديده مى شد. البته نه در آن حد كه در كنار برخى نام آوران شعر زنان - همچون طاهره صفارزاده - نامش مطرح باشد با اين حال، حضورش مدام بود در مجموعه اى فرضى كه هميشه در ذهن منتقدان به «بااستعدادها»، «نوآوران بالقوه»، «آمادگان پرش از سكوى زبان به ديگر سو» اختصاص داشت. در دهه ۷۰ اندك اندك آن اتفاق كه سال ها مخاطبان جدى شعر يا منتقدان را به انتظار گذاشته بود در شعر وى شكل گرفت نه البته به دليل كشف يا رويكرد فردى كه تحت تأثير يك نحله ادبى به نام «شعر هفتاد» كه بسيارى از شاعران صاحب نام و صاحب سبك را نيز با خود همراه كرد كه سهل تر بگويند و نرم تر و به عينيت برسند و ذهنيت را وابگذارند كه در «تخيل خواننده» شكل بگيرد. [نه در اجبار شاعر كه جبر خود را به متن تحميل مى كند.] «شعر هفتاد» البته خود بعدها به چند جناح متخاصم! تجزيه شد و شاعران سهل گو و ممتنع انديش آن، هرچه بيشتر به «فرامتن ادبيات كهن» و دستاوردهاى هزار ساله متصل شدند تا ادامه اى منطقى بر شعر گذشته ايران باشند و «غامض گويان»، مخاطبان را پراكندند و مدعى نوآورى شدند و در خود پژمردند. بخشى از «شعر هفتاد» كه توانست نسل هاى پيشين را به پذيرش خود مجاب كند همان بخش سهل گو و ممتنع انديش بود كه به «روايت» اهميت مى داد و به صميميت در روايت و استفاده از تلميحات و موسيقى كلامى و همه آن دستاوردهاى هزارساله، البته در شكل امروزيى اش.
شعر كاويانى در اين رهگذر، از نو متولد شد و اين بار، زبانش منعطف تر شد و قابل بازشناسى نه البته در مصراع ها [كه در شعر هفتاد چندان شاهد مثالى به دست نمى دهد] كه در محور عمودى و در پاراگراف ها و تدوين جهان نگرى شعرى و نتيجه گيرى ها والخ.
«و...
سفرى كه چنين آغاز شد
كفش و كلاه بلورينى
از هفت خوان بى رستمى
و يكى كه شكل آب
قدم
به قدم
همسفر نازكانه اى
از آب و آتش گذشتم
شعرهاى ناتمام را سرودم
كه سرود سرزمين ام را
كامل كنم
و ديگر
كسى مرا نديد.»
كاويانى در اين شعرها، گرچه اغلب با فاصله اى بيشتر از ديگران، از «كاربرد زبان روزمره» و رسيدن به ذات «زبان گفتار»، به كشف جهان مى رود، در اين كشف، بيشتر از ديگران از پيوندهاى «زبان» و «ادبيات» استفاده مى برد تا «ادبيت» متن را نه «نمايان» كه «تماشايى» كند كارى كه ديگر شاعران سهل گوى «شعر هفتاد» يا به آن ميل نمى كنند يا در به ثمررساندن آن ناكام مى مانند. صبغه زبانى كاويانى البته به او بسيار كمك مى كند در اين مورد.
او كه روزگارى، تمام اعتبار شعرى اش نه در «شهود»هاى شگفت كه در «زبان آورى» در شعر سپيد، خلاصه مى شد اكنون از اين بليه سابق به مثابه «رحمت» استفاده مى برد و گويى كه سيلاب سال هاى گذشته، اكنون، ديگر گندم ها را به زير آب نمى برد بلكه آسيا ب ها را در مسير خود مى چرخاند!
«چقدر دلم مى خواهد
جورى حرف مى زدم
كه اين سيب هم باور كند
كه اين عنكبوت خانه زاد هم
نترسد از من
كه اين گل هم
رازش را بى دليل بگويد
كه شعور اشيا
شعر و ترانه ام را
ادراك كند
كه مرغ عشقى
بلبلى
كلاغى حتى
خداى من
چقدر دلم مى خواهد
جور ديگرى حرف بزنم.»
توجه او به «اشيا» البته نه اندك است نه بسيار و هميشه به شكل تزئينى!
اگر در شعر «ايرج ضيايى» - كه از متقدمان شعر هفتاد است - اشيا به ماهيت خود بازمى گردند و فاصله شىء و كلمه اى كه بر آن دلالت مى كند به «حداقل ممكن» مى رسد و ما اغلب به جاى كلمه، شىء را در شعر او مى بينيم، در شعر كاويانى، ما نه تقريباً كه تحقيقاً با خود «كلمه» سر و كار داريم نه حضور عينى و حى و حاضر آن در تصويرى يا توصيفى كه ارائه مى شود و اين، اندكى غيرمنتظره است چون قاعده بر اين است كه حس آميزى و «زنده گرايى» كلمات در شعر زنانه بيشتر باشد اما در شعر كاويانى، حس مورد نظر در «مرز فرهنگنامه اى كلمه» مى ماند و به دلالت عينى آن نزديك نمى شود. شايد به همين دليل است كه اغلب، غيرجاندارها يا حتى «غيرآدميان» در شعرش، در شكل «جمع» خود نيز از «فعلى مفرد» بهره مى برند. كاويانى از دستور زبان تخطى نمى كند اما از دستور شعر چرا!
اشيا در شعر او فاقد آن تشخص ويژه در سال هاى نخستين قرن بيست و يكم اند كه خوانندگان جوينده «متافيزيك» و بيزار از قواعد تعقل گرايانه رسانه اى در جست وجوى آنند. شعر او هنوز بوى «تعقل» نثر مى دهد و اين سخن به آن معنا نيست كه شعرش در «نثرگرايى» موسيقايى غرق مى شود بلكه به آن معناست كه از پايگاه ذهنى يك شاعر به سوى پايگاه ذهنى يك نويسنده ميل مى كند و اين حركت تدريجى مى تواند همه چيز را - از جمله فضاسازى شعرى را، عمق تصوير شعرى را، حال و هواى شعرى را - تحت تأثير خود قرار دهد.
* دو
«ساده تر بگويم
آن قدر ساده
كه اين عمه جان ساده دلم
ديگر نگويد: «الله اكبر
به حق چيزهاى نشنيده!»
و علامت تعجب بشود
آن قدر ساده
مثل اين لواشك آلو
كه اين دخترك بازيگوش...
كلمات به اين قشنگى را
پيچ و تاب بدهم
لابه لاى سنگ و صخره
واژه بكارم
كه چه چيز را ثابت كنم
من از خودم كه بيشتر نيستم
تو اگر پيچيده اى
پيچيده تر بگو!
چون فقط همين را بلدم
كه ساده تر گوش كنم
كه پيچيده تر...
بى هاى و هو»
شعركاويانى شعر پيشرويى نيست يعنى نمى تواند حركت آفرين باشد و ديگران را به پيروى از خود مجاب كند با اين همه «در راه مانده» نيز نيست جذاب است اما شهره نيست. حس برانگيز است اما با خودآگاه ما رودرروست نه با ناخودآگاهى كه پيش از شكل گيرى مفاهيم نهايى، ناگهان مى پذيرد كه شعرى را دوست دارد شايد بى هيچ دليل قابل ارائه اى!
شعر كاويانى شعرى ست قابل قبول با معيارهاى معاصرش اما نه منحصر به فرد و يكه، چنان كه از ميان هزاران شعر بازشناسى اش. اگر شناسنامه اى دارد با ذكر اسم كوچك و اسم فاميل و پسوند و نام پدر و شماره شناسنامه والخ، قابل شناسايى ست نه آن كه بگويند به فرض «ناصرخسرو» و لازم نيايد كه ذكر نام پدر رود يا سال تولد يا...
جهان بينى در شعر وى، بر نشانه ها چندان دلالت نمى كند و همين طور بالعكس، نشانه ها با جهان بينى، نسبتى خويشاوندى ندارند. نشانه ها، اختصاصى شعر وى نيستند و همين طور كاربرد كلمات در محور «همنشينى» كه تشكيل دهنده مصراع ها هستند.
اگر شعر كاويانى را بازمى شناسيم به دليل «افق ديد»ى است كه ويژه اوست و تا شعر پايان نگيرد يا پاراگراف بسته نشود قابل ردگيرى نيست. اين البته نقص است در كار او، اما نقصى ست كه شعر بسيارى در اين سال ها از آن در رنج بوده است. او مستعد عروج به ساحت هاى «قابل قبول» ترى ست اگر با «زبان» منعطف تر برخورد كند و پايگاه ذهنى خود را از پايگاه ذهنى يك نويسنده به پايگاه ذهنى يك شاعر تغيير مكان دهد و همچنين بر وجه «كوششى شعر» خود بيفزايد. به يقين، يك نقشه خوب، «سلطانيه» را شكل داده است اما آنچه آن را در ميان ديگر بناهاى همعصرش، يكتا كرده تأمل بر جزئيات بوده و «فرصتى»، كه كاشى كاران و گچبران به هنر بدل كرده اند و كوششى كه در زمان  و دقت، ضرب شده است. كاويانى بايد به اين «تبديل» بيشتر بينديشد.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 23:6 توسط رقیه کاویانی(سیما) |

 

بروکسل

قطار از بوی سیب عبور می کند

گاز می زنند

ترام صدای سیب می برد

گاز می زنند

کلاس

بوس

میدان

همه جا شده سی بستان

وای چه قشنگ

دوربین ام فوراً رفت

کجا

روی لب و دندان

اسمش

فقط اسم اش

یک اعتراف همه گانی

وای خدای من

چه قشنگ

            4 ژوئیه 2007

 

 

  

سفرنامه 5

آب سفر که عوض شد

نفس تازه ای کشید

تازه تر از آب

چیزی گفت اما

که ای کاش

نمی گفت

                   هلند- سپتامبر 2007

 

پُست مادرانه

 

توی دل تنهایی

توی توی خود تنهای ام اگر باشی

می توانی تنها نباشی

[ نه – این که شد از آن ادامه های مادرانه ]

اگر بگویم

به دیوارها گوش کن

که یک عالمه حرف برای گفتن

برای تو

تو که مثل یادش به خیر مادربزرگ نیستی

که گردی چشمان ات هر زبان بشود

که بگوید

آدم نمی تواند

از حرف هایت خنده اش بگیرد

با بترسد.

اگر رفت پیش مگر

تا بگوید چگونه گشت اگر.

فعلاتن مفاعلن، نقطه

 

دیگر برای خودت هم

نمی توانی حرف خودت را

که حتا کلمات خودت را

دیدین که ...

                   بروکسل- دسامبر 2007

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 23:58 توسط رقیه کاویانی(سیما) |

 


نام کتاب:ترانه‌های مهتابی
شاعر: ر. کاویانی «سیما»
انتشارات:فرهنگ ایلیا
قیمت: 900 تومان
93 شعر از رقیه کاویانی در این مجموعه آمده‌است که تاریخ سرایش اغلب آن‌ها مربوط به سال‌های 1380 تا 1384 است.
«من همین‌ام
مثل این گل
ساده وُ
پی
چی
د
ه»


نام کتاب: بانو
شاعر: ر. کاویانی«سیما»
انتشارات: فرهنگ ایلیا
قیمت: 900 تومان
شعرهای 1378 تا 1382 رقیه کاویانی در این مچموعه گرد آمده‌است.
«همیشه یادم نیست/ که هابیل و قابیل/ کدامشان قابیل/ که به هابیل/ یا که هابیل/ یا/ چه فرق می‌کند/ همیشه/ یادم نیست» (شعر گیرم که یادم باشد)


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 23:47 توسط رقیه کاویانی(سیما) |

 

شهرنوش پارسی پور: این برنامه‌ی ما، وقف آشنایی با شاعره‌ای نو سرا به نام رقیه کاویانی، ملقب به سیما یا متخلص به سیما است که من دو کتاب او را در اختیار دارم؛ بانو- گزیده اشعار ۱۳۷۸ تا ۱۳۸۲- و ترانه‌های مهتابی که شعرهای بعد از این تاریخ را در بر می‌گیرد. من تصور می‌کنم این خانم را در بلژیک دیده باشم، چون کتاب‌هایشان را در آنجا به من دادند. نگاه می‌کنم می‌بینم طبق معمول ادبیات فارسی، هیچ نوع تاریخ تولدی وجود ندارد. معمولاً تاریخ تولد را در کتاب می‌گذارند ولی شرح احوالی نه از شاعران و نه از نویسندگان، در کتاب‌ها ظاهر نمی‌شود و این مشکل زیادی را بوجود می‌آورد، به دلیل اینکه بایستی نویسنده و شاعررا به مردم شناساند. وقتی ما هیچ شرح احوالی نداریم، کار بسیار مشکل می‌شود. به همین جهت من نمی‌دانم رقیه کاویانی، چند ساله است، در کجا زندگی می‌کند، شغل او چیست و چند کتاب چاپ کرده است. هیچ کدام از این نکات روشن نیست. به جز همین دو کتابی که من در اختیار دارم. ولی از این دو کتابی که کنار من هست و من آنها را مطالعه می‌کردم، به نظرم آمد که این شاعره باید تحت تاثیر شعر معاصر و شعر بطور کلی در ژاپن و چین باشد. چون اشعار او کوتاه است. یعنی شعرهای کوتاهی را پشت سر هم چاپ کرده واین از جهتی خیلی خوب است، چون بعضی از شاعران معاصر ما که شعر نو می‌سرایند، شعرهای بلند هفت، هشت، ده صفحه‌ای دارند که متاسفانه به دلیل اینکه این اشعار وزن و قافیه ندارد، حفظ کردن آنها مشکل است و نمی‌توان آنها را از حفظ خواند. ولی در کار رقیه کاویانی – سیما – اینکار آسان است یعنی شعرها بیشتر در یادماندنی هستند به دلیل کوتاهی. وی شعری دارد با عنوان «‌با خودم هستم»:

Download it Here!

 

 

        

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 23:45 توسط رقیه کاویانی(سیما) |

روزنامه ایران : «رقيه كاوياني» واپسين نامي است كه از فهرست شاعران زن صفحات ادبي «خوشه» خارج و به تاريخ زنده ادبي وارد مي شود. او در همان دوران نيز شاعري مستعد بود كه عميقاً و به شكلي ساختاري، متأثر از شعرهاي شاملو شعر مي سرود؛ با اين همه ازدواج[با جواد شجاعي فرد؛ يكي ديگر از متأثران از شعر شاملو] و دوري جستن از محافل روشنفكري و نشريات ادبي آن روزگار [اواخر دهه چهل و اوايل و اواسط دهه پنجاه] منجر به«از يادشدگي» نامش در محافل رسمي شد. پديده اي كه تا اواسط دهه هفتاد ادامه يافت و سپس با تغيير رويه كاوياني و ورودش به«شعر هفتاد» اندك اندك جايش را به طرح مجدد او داد. كاوياني تنها شاعره مستعد آن نسل است كه شعرش را به دست آوردهاي نوپيوند زده است و زبان و ساختار مردسالارانه شعر شاملو در شعرش، بدل به زباني نرم و زنانه و داراي قابليت طرح نظرگاه هايي درخور «زن امروز» شده است.
«شعر هفتاد»، چه در سطربندي ها وچه دررويكردهاي شكلي و چه در تلفيق زبان گفتار با زبان نوشتار، در شعرهاي «… يكي نبود» منعكس است. ورود كاوياني به «شعر هفتاد» از ميان چهار مرحله «زايش» [۱۳۶۹تا۱۳۷۲]، «رويش» [۱۳۷۲ تا۱۳۷۴]، «پويش» [۱۳۷۴تا۱۳۷۶] و «گويش» [۱۳۷۶تا۱۳۸۰] به مرحله«پويش» برمي گردد كه شعر عده اي از همسن و سالان او را نيز در همين مرحله شامل مي شود. گرچه سخن از «سبك شخصي» درباره شعرهاي كتاب «… يكي نبود» هنوز زود مي نمايد اما وجود «فضاي شخصي» كه در كل يك شعر يا پاراگرافهايي از آن به چشم مي آيد مؤيد موقعيت مستعد شاعر براي پرتاب به مرحله «سبك شخصي» است؛ سخني كه درباره بسياري ديگر از شاعران امروز، اغراق آميز خواهد بود.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 23:37 توسط رقیه کاویانی(سیما) |

شعری از تیرداد نصری

تجرید ۴ 

           به: رقیه کاویانی

حضورش –

روشن تر از لبخند حرف می زند با تو ؛
انگار سپيده ی پس از شب يلدا –
انگار شعله ای در يک هوای سرد –
انگار حوصله کردن در ايستگاه قطاری
که منتظری …………… و او نرسيد –

پير تو از مرگ است : شبيه حافظه ی ما
جوانتر از رؤيا : شبيه صخره که در توفان

چون ذرّات بهم پيوسته ی برآمده از غبار ، شکل می گيرد
- گُنگ -

و چون واقعيت
با قامتی رسا بر صندلی ی روبروت ، نشسته .
يا با تو راه می رود در پياده رو و آفتاب
يا –

با تو به تماشای پوست لطيف زندگی می ايستد

و با تو حرف می زند از زمان
( زمان های نيامده – زمان های طی نشده )
انگار با تو از تو حرف زده باشد

با چيزهای دوروُبرت حرف می زند با تو :
با گلدان روی ميز ( هديه ِ جشن تولّد تو)
با دفتر تلفن ( لبريز نام رفيقان دور يا نزديک )
با باز و بسته شدن های پنجره ای با نسيم ، در جايی .

با صدای زنگ در –

و غيبتش ؟ :

دفترچه ی تلفن گمشده ی توست –
صدای سوت قطاری ست که هیچوقت نرسيد –

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 23:36 توسط رقیه کاویانی(سیما) |